السيد محمد حسين الطهراني
45
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)
اين جمله وقتى به گوش هشام رسيد ، گفته بود : من گمان مىكردم كه اين خاندان ( يعنى بنى فاطمه ) بكلّى از بين رفتهاند و أثرى از آثار آنها نمانده است . چگونه مىشود خاندانى از بين رفته باشد در حالتى كه در ميان آنها كسى است كه از او چنين سخنى تراوش كرده است ! قيام زيد در كوفه انجام شد . گرچه داوود بن علىّ بن عمر بن علىّ بن أبى طالب كه از نوادههاى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است و با او همسفر بود ، چندين بار او را منع و نهى كرد و گفت : به بيعت أهل كوفه اعتماد مكن ، اينها وفا ندارند ؛ و با تو همان عمل را انجام خواهند داد كه با گذشتگان تو نمودند ، و زيد به كلام او توجّه نمود و قصد مراجعت به مدينه كرد ؛ أمّا در بين راه ، مردم كوفه آمدند و گفتند : اين حرفها چيست ؟ ! ما تا پاى جان حاضريم ؛ اينك شمشيرهاى كشيدهء ماست كه به يارى تو خواهد آمد ؛ تو مهدىّ اين امّتى ، قيام كن و اين ظلم و تعدّى را از بين ببر ! داستان خيلى مفصّل است و بسيارى از بزرگان آن را نقل كردهاند . زيد به كوفه آمد و حدود سى هزار نفر با او بيعت كردند ؛ و سيزده ماه هم در كوفه متوقّف بود . مىگويند : شبى كه خواست قيام كند ، أفرادى كه به دور او مجتمع بودند صد و بيست و دو نفر بودند و او هم قيام كرد ؛ و عجيب اينكه همين أفراد بر آن دشمنان غلبه كردند و خيلى از آنها را كشته و خيلى را هم أسير كردند ؛ تا اينكه بالاخره زيد كشته شد و از أفراد او جز چند نفرى باقى نماندند . شدّت تأثّر حضرت صادق عليه السّلام از شهادت عمويشان زيد يكى از آن أفرادى كه با زيد بود به مدينه برگشت و جريان زيد را براى حضرت صادق عليه السّلام تعريف كرد ، و آن حضرت گريه كردند . او گفت : زيد را در زمين نهر دفن كردند و آب روى او بستند ، ولى يكنفر از جاسوسان به والى كوفه خبر داد ، و او جنازه را بيرون آورده ، سرش را بريد و ابتدا براى شام و سپس براى مدينه فرستاد ؛ و بدن زيد را هم در كوفه بدار آويخت و چهار سال بدن زيد بالاى دار بود .